*♥ جادوی مهر ♥*
حالتون خوبه؟ خوشید؟ سلامتید؟ خانواده خوبن؟ راستش یه مدته که یه خورده حالم بده واسه همین نمیتونم بیام و محبتهای شما دوستای خوبمو جبران کنم البته اینو بگما که به زودی زود میام با یه طرح جدید و نو دوستون دارم بای بای من خدا را دارم کوله بارم بر دوش سفری باید رفت سفری بی همراه گم شدن تا ته تنهایی محض یار تنهایی من با من گفت: هر کجا لرزیدی از سفر ترسیدی تو بگو از ته دل من خدا را دارم... در آخرین لحظات سوار اتوبوس شد روی اولین صندلی نشست. از کلاس های ظهر متنفر بود اما حداقل این حسن را داشت که مسیر خلوت بود… اتوبوس که راه افتاد نفسی تازه کرد و به دور و برش نگاه کرد. پسر جوانی روی صندلی جلویی نشسته بود که فقط می توانست نیمرخش را ببیند که داشت از پنجره بیرون را نگاه می کرد … به پسر خیره شد و خیال پردازی را مثل همیشه شروع کرد : چه پسر جذابی! حتی از نیمرخ هم معلومه. اون موهای مرتب شونه شده و اون فک استخونی . سه تیغه هم که کرده حتما ادوکلن خوشبویی هم زده… چقدر عینک آفتابی بهش می آد… یعنی داره به چی فکر می کنه؟ آدم که اینقدر سمج به بیرون خیره نمیشه! لابد داره به نامزدش فکر می کنه… آره. حتما همین طوره.مطمئنم نامزدش هم مثل خودش جذابه. باید به هم بیان (کمی احساس حسادت)… می دونم پسر یه پولداره… با دوستهاش قرار می ذاره که با هم برن شام بیرون. کلی با هم می خندند و از زندگی و جوونیشون لذت می برن؛میرن پارتی، کافی شاپ، اسکی، چقدر خوشبخته! یعنی خودش می دونه؟ می دونه که باید قدر زندگیشو بدونه؟!! دلش برای خودش سوخت.احساس کرد چقدر تنهاست و چقدر بدشانس است و چقدر زندگی به او بدهکار است. احساس بدبختی کرد. کاش پسر زودتر پیاده می شد…!!! ایستگاه بعد که اتوبوس نگه داشت، پسر از جایش بلند شد. مشتاقانه نگاهش کرد، قد بلند و خوش تیپ بود. .. پسر با گام های نااستوار به سمت در اتوبوس رفت. مکثی کرد و چیزی را که در دست داشت باز کرد… یک، دو، سه و چهار … لوله های استوانه ای باریک به هم پیوستند و یک عصای سفید رنگ را تشکیل دادند. .. از آن به بعد دیگر هرگز عینک آفتابی را با عینک سیاه اشتباه نگرفت و به خاطر چیزهایی که داشت خدا را شکر کرد… خشتی از الماس خشتی از طلا / پایه های برجش از عاج و بلور / بر سر تختی نشسته با غرور ماه برف کوچمی از تاج او / هر ستاره، پولکی از تاج او / اطلس پیراهن او، آسمان نقش روی دامن او، کهکشان / رعدو برق شب، طنین خنده اش / سیل و طوقان، نعره توفنده اش دکمه ی پیراهن او، آفتاب / برق تیغ خنجر او مهتاب / هیچ کس از جای او آگاه نیست هیچ کس را در حضورش راه نیست / بیش از اینها خاطرم دلگیر بود / از خدا در ذهنم این تصویر بود آن خدا بی رحم بود و خشمگین / خانه اش در آسمان، دور از زمین / بود، اما در میان ما نبود مهربان و ساده و زیبا نبود / در دل او دوست جایی نداشت / مهربانی هیچ معنایی نداشت هر چه می پرسیدم، از خود، از خدا / از زمین، از آسمان، از ابرها / زود میگفتند: این کارخداست پرس وجو از کار او کاری خداست / هرچه میپرسی، جوابش آتش است / آب اگر خوردی، عذایش آتش است تا ببندی چشم، کورت میکند / تا شدی نزدیک، دورت میکند / کج گشودی دست، سنگت میکند کج نهادی پای، لنگت میکد / با همین قصه، دلم مشغول بود / خوابهایم خواب دیو و غول بود خواب میدیدم که غرق آتشم / در دهان اژدهای سرکشم / در دهان اژدهای خشمگین بر سرم باران گرز آتشین / محو میشد نعرهایم، بی صدا / در طنین خنده ای خشم خدا نیت من، در نماز و در دعا / ترس بود و وحشت از خشم خدا / هر چه میکردم، همه از ترس بود مثل از بر کردن یک درس بود / مثل تمرین حساب و هندسه / مثل تنبیه مدیر مدرسه / تلخ، مثل خنده ای بی حوصله / سخت، مثل حل صدها مسئله / مثل تکلیف ریاضی سخت بود مثل صرف فعل ماضی سخت بود / *** تا که یک شب دست در دست پدر / راه افتادم به قصد یک سفر / در میان راه، در یک روستا خانه ای دیدم، خوب و آشنا / زود پرسیدم: پدر، اینجا کجاست؟ / گفت اینجا خانه ی خوب خداست گفت: اینجا میشود یک لحظه ماند / گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند / با وضویی، دست و رویی تازه کرد با دل خود، گفتگویی تازه کرد / گفتمش، پس آن خدای خشمگین / خانه اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟ گفت: آری، خانه ای او بی ریاست / فرشهایش از گلیم و بوریاست / مهربان و ساده و بی کینه است مثل نوری در دل آیینه است / عادت او نیست خشم و دشمنی / نام او نور و نشانش روشنی خشم نامی از نشانی های اوست / حالتی از مهربانی های اوست / قهر او از آشتی، شیرین تر است مثل قهر مادر مهربان است / دوستی را دوست، معنی میدهد / قهر هم با دوست معنی میدهد هیچکس با دشمن خود، قهر نیست / قهر او هم نشان دوستی ست / *** تازه فهمیدم خدایم، این خداست / این خدای مهربان و آشناست / دوستی، از من به من نزدیکتر آن خدای پیش از این را باد برد / نام او را هم دلم از یاد برد / آن خدا مثل خواب و خیال بود چون حبابی، نقش روی آب بود / می توانم بعد از این، با این خدا / دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا سفره ی دل را برایش باز کنم / میتوان درباره ی گل حرف زد / صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد چکه چکه مثل باران راز گفت / با دو قطره، صد هزاران راز گفت / میتوان با او صمیمی حرف زد مثل باران قدیمی حرف زد / میتوان تصنیفی از پرواز خواند / با الفبای سکوت آواز خواند می توان مثل علفها حرف زد / با زبانی بی الفبا حرف زد / می توان درباره ی هر چیز گفت میتوان شعری خیال انگیز گفت / مثل این شعر روان و آشنا: پیش از اینها فکر میکردم خدا… دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: اونوقت می شه مامانم و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد باز هفت سين سرور باز باران بهار باز گل مست غرور باز بلبل نغمه خوان باز رقص دود عود باز اسفند و گلاب باز آن سوداي ناب کور باد چشم حسود باز تکرار دعا يا مقلب القلوب يا مدبر النهار حال ما گردان تو خوب راه ما گردان تو راست باز نوروز سعيد باز هم سال جديد باز هم لاله عشق خنده و بيم و اميد عید شما مبارک
رفتار دوستانهای دارید. زندگی همیشه برایتان شیرین نیست و زیاد یا فراز و فرودهای آن مواجه میشوید.
فردی با محبت، خونگرم، دلسوز اما کمیعصبی هستید. جدی، متفکر و تا حدی اندیشمند هستید. فرد مودبی هستید.
به سرعت تصمیم میگیرید و در انجام کارهایتان بسیار سریع و چابک هستید. احساساتی، صادق، باوفا، بشاش و خوش اخلاق هستید، اما اگر بخواهید میتوانید همزمان روی دیگر سکه را نیز نشان دهید.
اهل رقابت و دوست بازی و قابل اعتماد و امین هستید و خیلی علاقه دارید وقت خود را بیرون از خانه بگذرانید.
باهوش هستید و میدانید چه میکنید. میخواهید همه امور مطابق میل شماباشد که البته گاهی میتواند به دلیل عدم توجه به نظر دیگران برایتان مشکلساز شود…
مهربان، با گذشت و بسیار تودار هستید، به هیچ وجه خودخواه نیستید. به نام خدائي كه دوستش دارم... نشسته بود رو زمین و داشت یه تیکه هایی از رو زمین جمع می کرد . بهش گفتم : کمک می خوای ؟ گفت : نه . گفتم :خسته میشی بزار خوب کمکت کنم . گفت : نه ، خودم جمع می کنم . گفتم : حالا تیکه های چی هست ؟ بدجوری شکسته مشخص نیست چیه ؟ نگاه معنی داری کرد و گفت : قلبم . این تیکه های قلب منه که شکسته . خودم باید جمعش کنم . بعدش گفت : می دونی چیه رفیق ، آدما این دوره زمونه دل داری بلد نیستن ، وقتی می خوای یه دل پاک و بی ریا رو به دستشون بسپری هنوز تو دستشون نگرفته می ندازنش زمین و میشکوننش،میخوام تیکه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش اون دل داری خوب بلده . میخوام بدم بهش بلکه این قلب شکسته خوب شه آخه می دونی خودش گفته قلبهای شکسته رو خیلی دوست داره . گفتٌ: تیکه های شکسته رو جمع کرد و یواش یواش ازم دور شد . و من توی این فکر که چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم. دلم می خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو می سپری دست هر کسی ، انگاری فهمید تو دلم چی گفتم. برگشت و گفت : رفیق ، دلم رو به دست هر کسی نسپردم اون برای من هر کسی نبود. گفتٌ و اینبار رفت سمت دریا . سهمش از تنهایی هاش دریایی بود که راز دارش بود . ...من که ميدانم شبي عمرم به پايان مي رسد... ...نوبت خاموشي من سهل واسان مي رسد... ...من که مي دانم که تا سرگرم بزم و مستي ام... ...مرگ ويرانگر چه بي رحم وشتابان مي رسد... ...من که مي دانم به دنيا اعتباري نيست... ...بين مرگ و ادمي قول و قراري نيست... ...من که مي دانم اجل ناخوانده وبيدادگر... ...سرزده مي ايد و راه فراري نيست... ...پس چرا ،پس چرا عاشق نباشم... ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
روی میز كوبید و داد زد: سارا !
، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟!
فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم
!
خانوم... مادرم مریضه
... اما بابام
گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون
نمیاد... اونوقت میشه برای خواهرم
شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه...
اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند
برای من هم یه دفتر بخره
كه من دفترهای داداشم
رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو...
!
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا...![]()
دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.![]()

ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان/(2359).gif)
![]()
فروردین : گل رز
گاهی بدون فکر قبلی کاری را انجام میدهید.
بسیار رک گو هستید و عاشق مسافرت!
اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید و پشتکارتان خوب است.اردیبهشت گل نسترن

فردی صبور و پرطاقت هستید و اراده بسیار قوی دارید.
دوست دارید کارها را به آهستگی ولی به طور جدی انجام دهید.
خجالتی هستید و قابل اعتماد. سعی میکنید از مشاجرات دوری کنید.خرداد گل یاس
رک گو و پر حرف بوده و همین امر به جذابیت شما میافزاید.
مانند گل یاس، همیشه برای زنده کردن یک مجلس و معطر کردن آن حضور دارید.
از رفتار بد دیگران سریع میگذرید. برای رفاقت ارزش زیادی قائلید.تیر: گل بنفشه
به جای داشتن درآمد جزیی به فکر درآمدهای کلان هستید.
ذهن خلاقی دارید و به دنبال فعالیتهای خلاقانه هستید.
در خانه بیشتر از همه جا احساس امنیت و آرامش میکنید.مرداد: گل شب بو
غالباً از کمبود اعتماد به نفس رنج میبرید و کمی نیز احساس ترس در شما دیده میشود.
برخی اوقات مردم از اخلاق خوب شما سوء استفاده میکنند.شهریور گل داوودی
در کارهایتان سرسختی و سماجت دارید و این مسئله گاهی به ضرر شما تمام میشود.
به رغم آنکه شخص مهربانی هستید اما برخی اوقات رگههای نامهربانی در شما نمایان شده که این مسئله دیگران را آزار میدهد.مهر: گل زنبق
به سرعت عصبانی میشوید ولی خیلی سریع به حالت اولیه باز میگردید.
از زیبایی لذت میبرید.
فرد محبوبی هستید و سرشت سخاوتمندی دارید.
میل زیادی برای زندگی در شما موج میزند و از انجام هر کاری لذت میبرید.آبان گل ارکیده
تغییرات شغلی شما را نمیترساند که این موضوع یکی از برتریهای شخصیت شماست.
توانایی استثنایی در سازماندهی کارهایتان دارید.آذر: گل مریم
خانه را تنها پناهگاه مطمئن زندگی میدانید.
کمال طلب و تا حدی رویایی هستید که در برخی موارد این رگه های شخصیتی به کمک شما میآیند.دی: گل همیشه بهار
بسیار تودار و در واقع درون گرا هستید، از شادی دیگران شاد میشوید اما خود به سختی به آرزوهایتان دست مییابید.بهمن: گل گلایل
اما در مورد عشق صبور هستید.
همواره اهدافی برای دستیابی دارید و واقعاً برای رسیدن به آنها تلاش میکنید.اسفند: گل نرگس
همیشه بهترین را برای دیگران میخواهید.
دوستانتان برایتان بسیار مهم هستند و قدر آنچه را که دارید میدانید.
بین دوستان محبوب هستید و در خانواده نظر شما بر دیگران ارجحیت دارد..![]()
زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت
مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه ميخواند. وقتي که او
ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برميداشت، آن
در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به
خيلي شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که
![]()
![]()

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |













